هر روز صبح با غصه هایم از خواب بیدار می شوم. با کلی فکر... بعد کم کم زندگی را شروع می کنم و برای هر مشکلی یک نقشه ای، راه حلی، توجیهی جور می کنم تا شب. شب هنگام سر حال و شادم و می خوابم. صبح اما همه مشکلات و غصه هایم خود به خود از منظر دیگری جلوه گر می شوند... در خواب باگ های نقشه ها و راه حل ها خود به خود به ذهنم می رسند و باز یک روز پر از فکر آغاز می شود.
راستی من نمی توانم خودم را در 40 یا 50 سالگی تصور کنم. شما می توانید؟!!!
